در رد و تمنای فیلم هندی

بعد از مدتها فکر کردم شاید بد نباشه که دوباره شروع به نوشتن کنم.
هر نوشته‌ای نیاز به دلیل داره و چیزی که از دلیل مهمتره حرف جدید برای بیان کردنه.
قبلا دلیل و حرفی بود ولی این چند ماه چیزی نبوده و امروز هم چیز دندون‌گیری نیست؛ تنها از سر بیکاری این ایام گفتم چیزی نوشته باشم که بیشتر جنبه شخصی داره: فیلم هندی.

فکر میکنم آدمایی مثل من که هنوز هم به سینمای هند وفادار باشن دیگه زیاد پیدا نمی‌شه، قطعا غیر از خود هندی‌ها.
تصمیم گرفتم توضیح بدم که چرا فیلم هندی برای من چیزی فراتر از یک تفریح و تماشاست.

بی‌مقدمه و بی‌حساب این متن رو مینویسم بنابراین از ایرادات نگارشی و جمله‌بندی نادرست چشم‌پوشی کنید :))

فیلم هندی جسارت میدهد!

شبیه تیترهای زرد مجلات راز موفقیت شد ولی به نظرم حقیقت داره. تخیل موجود در سینمای بالیوود از جنس تخیل هالیوود نیست. وقتی یک فیلم تخیلی آمریکایی می‌بینید احتمالا انتظار یک داستان کاملا زیبا در یک دنیای متفاوت با قوانینی غیر از قوانین رایج در این جهان رو دارید، حق هم دارید این سطح انتظار رو خود هالیوود برای ما ساخته.
اما در دنیای بالیوود داستان‌های عجیب و غیرممکن، در همین دنیای حقیقی خودمون اتفاق میوفته. انگار انسان یا انسانهایی معمولی کارهای غیرمعمول میکنن. (میدونیم برای همین جمله میتونید تعداد زیادی مثال نقض از سینمای امریکا بیارید ولی این موضوع تو سینمای هند یه جور اصل نانوشته است در حالیکه در غرب یک ابداع در فیلمی خاص محسوب میشه)
سینمای Khiladi 786 رو مثال میزنم که در ایران به اسم آقای سریع، بارها و بارها پخش شده. در ظاهر آکشای کومار، بازیگر نقش اول این فیلم، یک انسان معمولیه ولی سرعتی در دویدن و رانندگی و … داره که شما فکر میکنید نویسنده این فیلم وقتیکه متن این فیلم رو نوشته، روی یک مخدر قوی بوده.
اینجور فیلم‌ها ارزش هنری ندارن و حتی شاید ارزش دیدن هم نداشته باشن ولی به شما جسارت انجام هر کاری رو میدن. کلا بزرگنمایی از هر چیز فرا انسانی به آدم حس جسارت میده. میگید نه؟ یه اکشن اِمریکایی ببینین.

فیلم هندی از شما عاشق میسازه.

شهرت شاهرخ‌خان برای بازی در فیلم‌های عاشقانه‌ست. به قول سلمان‌خان، دهه 90 هندوستان دو قهرمان داشت یکی شاهرخ‌خان و دیگری بازیکن کریکتی که هند رو قهرمان جهان کرد.
داستان‌هایی سراسر از وصال و هجرت.
شاید بیهوده بیاد دیدن فیلمی که از اول مشخصه شاهرخ به دختر مورد علاقه‌ش نمیرسه ولی یادآوری میکنه رسم دوست‌داشتن چطوریه و چطور میشه ناممکن در وصال رو به ممکن تبدیل کرد. (خودمونی بگم، روش عاشقی‌شون به درد دنیای ما نمیخوره ولی بالاخره چی بهتر از رسیدن دو عاشق به هم؟)
شاید مثال ملموسی نزدم.
شعله رو دیدین؟ معروف‌ترین فیلم هندی.
اونجایی که جبارسینگ، ویرو رو به بند میکشه و به بسنتی (دختر مورد علاقه ویرو) میگه برقص و اگر هم از رقص بایستی ویرو رو خلاص میکنم.
بسنتی می‌رقصه ولی در مسیر رقصش، جلوی پاش، شیشه می‌شکنن و بسنتی راهی نداره جز رقص بر روی شیشه.
پای خونین و رقص و صورت ویرو مگه رمق می‌ذاره برای رقص؟
سنمای هند مستقیم با غدد اشکی چشم شما کار داره.
هر چند، هم من و هم شما می‌دونیم که بیهوده‌ست و تباه!

 

دلیل بعدی من، شخصیت هر بازیگر هندیه که در دنیای خارج از سینما هم، شبیه همون کارکترهای فیلم هستن ولی دیگه چیزی برای گفتن در این باره ندارم.

 

اگر نقدی به این نوشته دارید احتمالا صحیح و درسته.
این متن خالی از استدلال منطقیه، حرفی بود که مدتیه دوست داشتم مطرحش کنم که در نهایت نصیب اینجا شد.
ارادتمند ؛)

 

 

درج دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *